غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

649

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نزد سلطان محمد ارسال داشته غاير خانرا طلب فرمود تا بقصاص رساند خوارزم شاه را چوندولت برگشته بود ايلچى را نيز بكشت و چنگيز خان قتل ايلچى را هم شنوده آتش غضب او اشتعال يافت و بر زبر پشته رفته و كمر از ميان گشاده سر برهنه كرد و از درگاه پادشاه بىنياز بيت آنكه بر لوح زبانها حرف اول نام اوست * آن همىگويد آله آن ايزد و وان تنكرى ظفر و برترى مسألت نمود و بعد از سه شبانه‌روز آوازى كه بر حصول مقصودش مشعر بود شنود از پشته پايان آمد و بعزم رزم سلطانمحمد نهضت فرمود و ايلچى نزد سلطان فرستاده از توجه خويش اعلام داد و آن قاصد در عراق بملازمت رسيده خوارزمشاه بعد از وقوف بر مضمون رسالتش پسر خود سلطان ركن الدين را بايالت عراق بازداشت و بنفس نفيس علم عزيمت بصوب ماوراء النهر برافراشت و چون به نيشابور رسيد بخلاف عادت معهود بساط نشاط گسترده مدت يك ماه بتجرع شراب ارغوانى و استماع الحان و اغانى اشتغال نمود آنگاه ببخارا رفته در بعضى از متنزهات آنولايت نيز چندگاه بشرب مدام و مصاحبت خوبان گل‌اندام بگذرانيد بعد از آن بسمرقند شتافته در آن بلدهء فردوس‌مانند نيز بسان نرگس و لاله چند روز همنشين قدح و پياله بود گوئيا در آن ايام مضمون اين رباعى بر خاطرش خطور مينمود كه رباعى ايدل چو زمانه مىكند غمناكت * ناگه برود ز تن روان پاكت بر سبزه نشين و خوش بزى روزيچند * زان پيش كه سبزه بردمد از خاكت و در آن ايام سلطانعالى مقام فرصت غنيمت ميشمرد و به غير تجرع بادهء خوشگوار و مشاهده پريرويان ساده عذار كارى نميكرد شنود كه يكى از سرداران تركستان موسوم بتوقتغان بجانب قنغليان كه در حدود جند اقامت داشتند در حركت آمده بنابرآن فوجى از شجعانرا مصحوب خويش گردانيده به طرف جند توجه فرمود و در اثناء راه اينخبر متواتر شد كه جوجى خان بن چنگيز خان با سپاه فراوان از عقب توقتغان طى مسافت مينمايد رعايت حزم كرده بسمرقند بازگشت و بقيه لشكرها را به خود ملحق ساخته بار ديگر روى بصوب جند آورد و در ضمان عافيت بجند رسيده چون از آنسر زمين بگذشت در ميان دو رودخانه كشته بسيار بر زبر خاك افتاده ديد و در ميان ايشان نيم جانى يافته استفسار احوال نمود جوابداد كه لشكر چنگيز خان با سپاه توقتغان جنگ كرده بسيارى از ايشانرا كشتند و بسوى اردوى خود بازگشتند و سلطان بىتوقف از عقب چنگيز خان در حركت آمده روز ديگر بايشانرسيده بتعبيه سپاه مشغول گرديد جوجيخان و اعيان مغولان پيغام نمودند كه ما از جانب خان بمقاتلهء خوارزم شاه مامور نيستيم اما اگر سلطان ابتدا بحرب نمايد گريز بر ستيز اختيار نخواهيم كرد بيت برآشفت سلطان ز گفتارشان * برانگيخت لشكر به پيكارشان و چنگيزخانيان پاى ثبات فشرده از آنوقت كه خسرو خاور علم نور گستر از افق مشرق برافراخت يا آن زمان كه بهرام خون‌آشام جهة نظارهء آن معركه بر بام سپهر فيروزه‌فام منزل ساخت دليران هردو لشكر باستعمال تيغ و خنجر مشغولى ميكردند و از جانبين غايت جلادت و مردانگى بجاى مىآوردند نوبتى لشكر مغول